ميرزا حسين النوري الطبرسي
352
النجم الثاقب في أحوال الإمام الحجة الغائب ( عج ) ( نجم ثاقب در احوال امام غايب ع ) ( فارسى )
نرم كرد آنگاه آن را خمير كرد ؛ پس آن را ياقوت سرخى كرد ، و آن را به خاتم خود مهر كرد ، پس ثابت شد نقش در آن . آنگاه آن را به من داد و فرمود : « نظر كن در آن ، اى امّ سليم ! آيا چيزى در آن مىبينى ؟ » ام سليم گفت : پس نظر كردم در آن ، ديدم در آنجا رسول خدا و على و حسن و حسين و نه امام كه اوصيايند از فرزندان حسين - صلوات اللّه عليهم - كه نامهايشان با هم موافق بود ، مگر دو نفر از ايشان ؛ يكى از آن دو ، جعفر و ديگرى موسى عليهما السّلام و چنين خوانده بودم در انجيل . پس تعجب كردم . آنگاه گفتم در نفس خود : خداى تعالى عطا فرمود به من دليلها كه عطا كرد آنها را به كسانى كه پيش از من بودند . پس گفتم : اى سيّد من ! اعاده فرما بر من علامت ديگر را . تبسّم كرد و آن جناب نشسته بود . پس برخاست و دست راست خود را كشاند به سوى آسمان ؛ قسم به خداوند كه گويا آن عمودى بود از آتش و هوا را شكافت تا آن كه از چشم من نهان شد و او ايستاده بود و از اين كلالى « 1 » نداشت . امّ سليم گفت : پس به زمين افتادم و بيهوش شدم و به حال نيامدم مگر به آن حضرت كه در دستش طاقهاى از آس بود و به آن مىزد سوراخ بينى مرا . به خود گفتم چه بگويم به او بعد از اين ؛ و من و اللّه مىيابم تا اين ساعت بوى آن طاقهء آس را و آن و اللّه در نزد من است و نه پژمرده شده و نه ناقص و نه چيزى از بويش كم شده و من وصيّت كردم اهل خود را كه آن را در كفن من بگذارند . گفتم : اى سيّد من ! كيست وصىّ تو ؟ فرمود : « آن كه بكند مانند آن چه من كردم . » پس ماندم تا ايّام على بن الحسين عليهما السّلام . زر بن حبيش گفت : خاصّه ، دون غير او كه خبر داد مرا جماعتى از تابعين كه شنيدم اين كلام را از تمام حديث او كه يكى از آنها مينا است ، مولاى عبد الرحمن بن عوف و سعيد بن جبير مولاى بنى اسد و خبر داد مرا سعيد بن مسيّب مخزومى به بعضى از آن حديث از
--> ( 1 ) . كلال : مانده شدن ، رنجور و ناتوان گرديدن ، خستگى ؛ ر ك : لغتنامهء دهخدا .